در حکایات دیار بلخ اورده اند که از زمانی که شیخ فقیدمان امیرالمرا امیرسام کبیر در فیس بوک از BBC انتقاد کردندی وی بلوک شدی و تصمیم بر ان شد که حکایات خود به اینجا بیاورند
این حکایت علم بهتر است یا ثروت؟!

شیخ را گفتند : علم بهتر است یا ثروت ؟
شیخ بیدرنگ شمشیر از میان بیرون آورد و مانند جومونگ، مرید بخت برگشته
رابه سه پاره ی نامساوی تقسیم نمود و گفت : سالهاست که هیچ خری بین دو
راهیه علم و ثروت گیر نمیکند .
مریدان در حالیکه انگشت به دندان گرفته ولرزشی وجودشان را فرا گرفت،
گفتند:امیرساما ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم ...شیخ گفت :در دوران
جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب میرفتیم ،دوستم ترک تحصیل کرد من
معلم مکتب شدم...حالا او پورشه داره...من پوشه...او اوراق مشارکت
دارد،ومن اوراق امتحانی...او عینک آفتابی من عینک ته استکانی...او بیمه
زندگانی.من بیمه خدمات درمانی...او سکه و ارز...من سکته و قرض...
سخن شیخ چون بدینجا رسید، مریدان نعره ای جانسوز برداشته از کنکور انصراف دادندی و راهی کلاسهای
آموزش اختلاس گشتندی…