این پست ها دیگه طنز هستن میتونید بخندید!!
این حکایت : پزشکیزم
این حکایت در سنوات ماقبل تاریخ در کتب قدیم شیخ امیرسام بانام "" کتب قدیم "" !!!! منتشر گشتی که بعد از ان فرزندان ننه قمر بدون رعایت حق کپی رایت در تنه درختان منتشر کردندی....اینک با ویرایش دوباره منتشر میکنیم امید است مایه ی هدایت شما جوانان گردد
در کتاب " کتب قدیم" آورده اند که در یک صد سال قبل در این مملکت انچنان گرایش به طبابت(پزشکی) زیاد گشت که عالم و ادم خواستار شرکت در کنکورطبابت (همان کنکور تجربی درزبان امروزی) گشتند که نه برای شهرت وثروت بلکه برای خدمت به خلق الله جاپای ابو علی سینای طبیب بگذارند ...کار به انجا شد که مهندسین مکتبه صنعتی شریف و گروه ریاضیون وزنان خانه دار و بازاریون همه کسب وکار رها کردندی و حتی از سران ممالک اجنبی هم باراک سیاه(پدر جد باراک اوباما) هم خواستار پزشکی در ایران گشتند
وچنان شد که ابزیان دریا هم  ثبت نام کنکور صف کشیدند پس شیخ خشتکنا فداه را سفر به اعماق اقیا نوس ها افتاد تا ابتدا ابزیان را به راه راست هدایت نماید

 امیرسام کبیر چون به آنجا شد ماهیان را گفت:

یا ایهاالذینَ پولکیون، این چه سرزمینی است که شما در آن زندگی میکنید؟

 در حالی که در آن( پی پی) میکنید و نفس میکشید،مگر نمیدانید نجاست

 چیست و باید از آن دوری کنید!

آیا ندیدید که کوه یخ با کشتی تایتانیک چه کرد؟

آیا ندیدید که پدر نمو در جستجوی پسرش تا سیدنی شنا کرد؟

آیا ندیدید که چگونه کوسه ها چونان ناقص العضلا ها سه ردیف دندان در آوردن؟

آیا ندیدید که باب اسفنجی چگونه در بین شما نفوذ کرد؟؟؟

آیا تاکنون اندیشیده اید که چرا آب شما انقدر شور است

 و آب ما انقدر شور نیست؟

آیا قلاب و تور ماهیگیران لیاقت شماست؟

حیف است که شما ادیسون ماهی دارید و از برق آن هیچ چیز شما

 را حاصل نمیگردد

این همه معادن و انرژی طبیعی دارید اما شما را هیچ حاصل است...

آیا نمیدانید این همه مصیبت برای چیست؟

آیا نمیدانید وقتی همه به دنبال پزشک شدن هستند,باکلاسی پزشک نشدن است؟

آیا نمیدانید وقتی باراک سیاه به دنبال پزشکیست حتما فتنه ای در کار است؟!

من برایتان میگویم شما همه چیز دارید اما هیچ ندارید

ماهیان که سخنان شیخ بشنیدند پولک دریدند و نعره ها بزدند

 و به پای شیخ بیافتادندی تا ایشان را رهنما باشد...

شیخ نیز چون همیشه اینان را دعوت به انصراف از کنکور داد

و مریدان را پند همی داد و در آخر چون جایگاه کنکور خالی گشت خود به تنهایی در کنکور ثبت نام کرد ودر ازمون نفر اول  گشت...واینچنین نبوغ خود به جهانیان ثابت کردندی و سربلند از ارشاد لبخندی بزد و در غروب آفتاب

 از نظرها ناپدید گشت...

(حکایتی از حکایات امیر المرا شیخ امیرسام جلد  اخر صفحش یادم نیست)