کم‌تر کسی را می‌شناسم که اصلاً شکست نخورده باشد یا احساس ناامیدی نکرده باشد. شکست بخشی از موفقیت است، بخش مهمی که نقاط ضعف و اشکالات برنامه‌ریزی را نمایان می‌کند. مسیر موفقیت پرپیچ‌وخم است و قله و دره، زیاد دارد. گاهی پرانرژی هستی و گاهی خسته، گاهی امیدواری و گاهی ناامید که هر دو امری است طبیعی؛ اما زمانی به هدفت نمی‌رسی که سردرگم باشی و مسیر را به‌خوبی نشناسی.

برای موفق شدن باید عمیقاً خودت را باور کنی و یک برنامه‌ی واحد برای پیشروی در نظر بگیری و به هیچ دلیل و بهانه‌ای از آن جدا نشوی. نقشه یا همان برنامه راهبردی به تو نشان می‌دهد که از کجا باید شروع کنی و چگونه ادامه بدهی یعنی خیال تو را تا حدود زیادی راحت می‌کند و تنها روی چگونه و چه قدر تلاش کردن تمرکز می‌کنی. اگر خواستار موفقیت هستی، نقشه را به‌دقت بخوان تا هدف هر آزمون و پروژه به‌وضوح مشخص شود و به خودت قول بده تحت هیچ شرایطی از برنامه‌ی راهبردی جدا نشوی و همواره بر طبق آن حرکت کنی.

موفقیت دو بخش دارد: ثبات و رضایت که اگر ثابت‌قدم باشی از عملکردت هم رضایت خواهی داشت.